ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

456

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

مفرد و كاه مركّب بتربد و سقمونيا « 1 » ، و سقمونيا نيم دانك سنك بيش نبايذ جه معده را و جكر را بكوبذ ، و اكر قى كند بناشتا بترب « 2 » نيز نيك آيذ ، و اكر بريك اندر كنىشان تا خوى آرند نيز صواب « 3 » بوذ ، و بدانك به همه رويها « 3 » استفراغ مىبايذ كردن و جگر كرم كردن و قوّت افزوذن و اكر رياضت بتوانذ كردن بياذه يا [ سوار رياضت كند ] « 4 » بناشتا رياضت كردن تمام و اكر مثلا محفّه بود نيز و دايم اندامها را بمالد خشك بخاصه ساقها را و اكر بافتاب كرم بتوانذ بنشيند تا اندامها كرم كردذ و صبر « 5 » كنند و آب نخورند « 5 » جى بهترين علاج جشنه بوذن است « 6 » ، و نان تنورى « 7 » خورند كى اندر وى زيره و كرويا و كشنيز خشك و شونيز بوذ و اكر با « 8 » نانخواه و تخم رازيانه و تخم كرفش « 9 » بوذ به آيذ ، و طعام خويش جند ده ستير دارذ بيوسته ، و اكر ضعيف كردذ و بىكوشت كار برنيايذ كوشت كبك به كار دارند و كندشك و جكاوك و كوشت جانوران كوهى و بيابانى ، و از ميوه ميويز منقّا خورند « 10 » با باذام و بسته ، و شراب كه « 11 » خورند كهن بايذ و قوى « 11 » و اندكى « 12 » و از بس طعام « 13 » بايذ خوردن « 13 » بيش از طعام نشايذ ، و كفته بوذم كى قى كردن سوذ دارذ هم از بيش طعام و هم از بس طعام و لكن از بس قى زوذ سركا و كلاب به دهان اندر بايذ كرفتن تا خون نه‌كشايذ از « 14 » آروك « 14 » جه اين جايها ضعيف بوند و خون زوذ كشايذ و « 15 » باز نتوان داشتن و از بس

--> ( 1 ) - ف : « و سقمونيا » ندارد ( 2 ) - ب ه : به آب ترب ، خ ( 3 - 3 ) - ف : ايذ و بدان كه بدين روزها كه ( 4 ) - از « ف » و « م » . افزوده شد . در اصل با كلماتى كه از « ب ه » بدان افزوده شده است : سوار جنانك بر . . . ستور رياضت كنند . ( 5 - 5 ) - ف : كند و اب نخورد ( 6 ) - ب ه : و هلاك ناتشنه بوذن ( 7 ) - م : افزوده . يعنى خانكى ( 8 ) - ف : « با » ندارد ( 9 ) - ف : افزوده . يار ( 10 ) - ف : خورذ ( 11 - 11 ) - ف : خورندى قوى بايذ و كهن ( 12 ) - ب ه : بايد ( 13 - 13 ) - ف : خوردن بايذ ( 14 - 14 ) - ف : اروك م : اروكه يعنى بن دندانها ( 15 ) - ب ه : جون بكشايذ